تنها نرو...
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ 

دارم شبیه خاطره تکرار می شوم       

از خواب چشم های تو بیدار می شوم

 

هر روز پشت  پنجره ای رو به انتظار

غرق سکوت کوکی ی گیتار می شوم

 

تنها نرو... دوباره نباشی کنار من

یک لحظه هم بدون تو بیمار می شوم

 

لبهای من نبودِ لبت را که می کشند

کامی اسیر تلخی ی سیگار می شوم

 

پرتم نکن به گوشه ی نقاشی ی غروب

آنجا غریبه ای به سرِ دار می شوم

 

دیگر بعید نیست ، که با قلب سوخته

یک قلّکِ شکسته ی اسرار می شوم

 

با تکه پاره های وجودم گذشته را

فریاد های مبهم آوار می شوم

 

دارم شبیه خاطره تکرار می شوم

وقتی درون قلب تو انکار می شوم

 

...

 

یکروزروی پرده ی چشمان آبی ات

تصویر کهنه ای لب دیوار می شوم


کلمات کلیدی: غزل
 
قلبم به عشق تو ، نه ، تظاهر نمی کند
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ 

 

ای تکیه گاه کوچه ی تنهایی ام درود

 

ای آن که یک نگاه تو قلب مرا ربود

 

هر بار آمدم که از اینجا ببینمت

پشت خیال پنجره باران گرفته بود

 

احساس می کنم که در این لحظه های خیس

حتی تو را شبیه غزل می توان سرود

 

حالا بیا و روی دلم بستری بساز

جاری بمان همیشه در اینجا شبیه رود

 

قلبم به عشق تو ، نه ،  تظاهر نمی کند

پیوند خورده است ، همان لحظه ی ورود –

 

 سر می کشد به تک تک سلول های من

 از کوچه ی نگاه  تو آرامش وجود

 

خوابیده بود ساعت دلواپسی هنوز

بین هجای بودن ورفتن در این حدود

 

 تق، تق ... دوباره ثانیه ها پشت پنجره

 بیدار می شوند ، تو رفتی ، ولی چه زود

هشتم اردیبهشت ماه 88


کلمات کلیدی: غزل
 
میروم که با الفبای خدا عاشق شوم
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٩/۳٠ 

میروم تا با سکوت خاطراتت سرکنم
از تنِ احساسْ نبضِ خستگی را در کنم

میروم از شهر چشمان تو قدری دور تر
هیچ جا تنها نمی مانم  اگر لب تر کنم!

پشت پلکِ اضطرابِ چشمهایت تا چه حد
میتوانم درد این احساس را کمتر کنم ؟
     
میزنم فریاد در نای غزل تا بعد از این
گوش قلبم را برای حرف هایت کر کنم

میروم که با الفبای خدا عاشق شوم
تا به تنهایی کتاب عشق را از بر کنم!
.
.
.
رد پاهایی غریبم خالی از حجم گناه
راهی ام، باید خودم را باز هم باور کنم


کلمات کلیدی: غزل
 
گروه خونی
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

 

رنگ هوسم پریده خاکستری ام

در خاطره های کهنه ات بستری ام

 

تنها به گروه خونی ات دل بستم

بد جور برای خون تو مشتری ام

 


کلمات کلیدی: رباعی
 
تالاب تنهایی
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

و روی بوم  سجاده کنار قاب تنهایی             

خودم را میکشم هر شب دراین محراب تنهایی!


دوباره اشک میریزم جدایی سهم من بود و

تویی در حجم چشمانم همیشه خواب تنهایی

 

غم سنگین من را شانه ی دیوار میفهمد

دلم آرام می ریزد شب مهتاب تنهایی

 

تمام خاطراتت را قدم زد رّد پاهایم

در این احساس بی پایان و بی اعصاب تنهایی

 

نگاهم خیره می ماند به سمت بینهایت ها

به قدر وسعت دریا ، لب تالاب تنهایی

 

و عمری منتظر هستم که خیلی زود برگردی!

چه زجری می کشد مردِ ... دل بیتاب تنهایی

 


کلمات کلیدی: غزل
 
اعصاب
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

اعصاب خراب مغز او ممتد شد

از روی تمام خاطراتم رد شد

 

برداشت که کوزه های غم را سر من...

این بار دچار مرگ صد در صد شد

 


کلمات کلیدی: رباعی
 
مجهول
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

 

اینقدر کلافه طبق معمول نباش

دل در پی هرعلت ومعلول نباش

 

اطراف گذشته های بد پرسه نزن

در حال خودت همیشه مجهول نباش

 


کلمات کلیدی: رباعی
 
شهید
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

دستان غروب تا به این بوم رسید 

تصویر تمام عشق را سرخ کشید

 

پروانه کنار شمع باید می سوخت!

فهمید خدا همیشه با اوست ، شهید

 


کلمات کلیدی: رباعی
 
اهالی مرموز بازی عشق
ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٩ 

در امتداد خط افق روبروی ماه

جا مانده ام میان هوس های یک نگاه

 

خط می زنم غرور دلم را دوباره از

پس لرزه های ترس غزل های بی گناه

 

بغض سکوت وسوسه ها را شکسته ام

در باور اهالی مرموز  بین راه

 

زل می زنم به سمت نگاهی ، غریبه وار

گم می شوم درون خودم دور و بی پناه

 

ای چشم خیره سر ، شب ماتم ، بگو که چیست

منظور حرف ها ی تو با طعم اشک و آه

 

لطفا بگو تو بنده ی من یا خدا شدی

بانو، بگو که توی دلت کیست تکیه گاه؟

 

بیچاره عشق ، شعله ی این ماجرای داغ

در بازی ی حماقت  تو می شود تباه

 

من پا به پای وسوسه ات درد می کشم

کالم ، سر دوراهی ی تردید و اشتباه

 

30 مردادماه88


کلمات کلیدی: غزل
 
دیگر شبیه خاطره هایم نمی شوی
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢۳ 

باور نمی کنم که دلم را شکسته باشی و 

اطراف تکه پاره ی قلبم نشسته باشی و

 

کابوس نیمه جان غزلهای چشم من شوی

از قبله گاه اول خود نیز خسته باشی و-

 

تا کی خدای جعلی خود را تو می پرستی و

تا کی شبیه قافیه هایم گسسته باشی و...

 

وقتی که با نسیم غزل هم دوباره می وزم

حتی تمام پنجره ها را تو بسته باشی و...

 

دیگر شبیه خاطره هایم نمی شوی ولی

باور نمی کنم که تو هم دل نبسته باشی و...

 

10آبان ماه87                         


کلمات کلیدی: غزل